دوشنبه 28 مرداد 1398

رودخانه تاریک

رودخانه تاریک
آلیس بل ‌به‌عنوان پشم‌چین در مزرعه‌ای کار ‌مي‌کند. با مرگ پدر آلیس او از کارش بیرون ‌مي‌آید، چراکه زمین‌‌های اجاره‌ای پدر به ارث مانده است. آلیس به مزرعه پدری بر‌مي‌گردد.

Dark River

رودخانه تاریک

‌فیلمنامه‌نویس و ‌کارگردان: کلیو برنارد، ‌تهیه‌کننده: تریسی او ریوردان، ‌تدوین: لوکا دانکلی، ‌مدیر فیلم‌برداری: آدریانو گلدمن، ‌موسیقی: هری اسکات، ‌بازیگران: راث ویلسون، مارک استنلی، شن بین، ‌ژانر: درام، ‌محصول 2018 انگلستان، 89 دقیقه

خلاصه داستان: آلیس بل ‌به‌عنوان پشم‌چین در مزرعه‌ای کار ‌مي‌کند. با مرگ پدر آلیس او از کارش بیرون ‌مي‌آید، چراکه زمین‌‌های اجاره‌ای پدر به ارث مانده است. آلیس به مزرعه پدری بر‌مي‌گردد.

در ابتدا که آلیس به مزرعه بر‌مي‌گردد، خبری از برادرش جو نیست. او در مزرعه ساکن ‌مي‌شود، اما به‌خاطر خاطرات بدی که دارد، در ساختمان اصلی ‌‌نمي‌خوابد. با آمدن جو، او با آلیس دعوا ‌مي‌کند که چرا بعد از 15 سال و تنها بعد از مرگ پدرشان برگشته است. جو به‌تدریج رابطه‌اش با آلیس دوباره گرم ‌مي‌شود، اما وقتی خبردار ‌مي‌شود که آلیس برای اجاره مزرعه درخواست داده است، دوباره عصبانی ‌مي‌شود.

آلیس به واسطه کارگزار املاک متوجه ‌مي‌شود اگر کوتاهی‌‌هایی را که پدر و برادرش در حق مزرعه داشته‌اند، جبران کند و تعمیراتی انجام بدهد، شانس خوبی برای پذیرفته شدن درخواستش دارد. تلاش‌‌های او برای تعمیر مزرعه با مقاومت جو روبه‌رو ‌مي‌شود، چراکه مطمئن است اکوسیستم این مزرعه و خاک آن آلیس را ناامید خواهد کرد. خواهر و برادر سخت شروع به کار ‌مي‌کنند، اگرچه جو مدام روش آلیس در انجام دادن کارها را به سخره ‌مي‌گیرد. یکی از مالکان زمین به جو ‌مي‌گوید که مزارع دیگر سوددهی نخواهند داشت و آن مستأجرهایی که حاضر به فروش باشند، 100000 پوند یک جا دریافت خواهند کرد. مرد که ‌مي‌داند آلیس حاضر به فروش نخواهد بود، به جو پیشنهاد ‌مي‌کند تا اجاره را به نام خودش بگیرد تا بتواند مانع آلیس شود و پول را برای خودش نگه دارد. جو به آلیس ‌مي‌گوید که اگر اجاره را به او بدهند، آلیس را از مزرعه بیرون ‌مي‌اندازد و آلیس از این حرف شوکه ‌مي‌شود، چراکه خودش چنین قصدی در برابر جو نداشت.

یک شب جو که مست کرده است، به اتومبیل آلیس حمله ‌مي‌کند و سعی ‌مي‌کند آن را آتش بزند. آلیس پلیس خبر ‌مي‌کند و جو دستگیر ‌مي‌شود. جو به قید وثیقه آزاد ‌مي‌شود و بر‌مي‌گردد. جو اجاره مزرعه را ‌مي‌گیرد. آلیس خبردار ‌مي‌شود که جو آماده فروش تمام گوسفندهاست و سعی ‌مي‌کند مانع او شود. آن دو درگیر ‌مي‌شوند و جو با بیل به سر آلیس آسیب ‌مي‌زند. جو خواهرش را به اتاق کودکی‌اش ‌مي‌برد تا استراحت کند. وقتی که آلیس به هوش ‌مي‌آید، درباره خشونت‌‌هایی که پدرش علیه او روا داشته بود، ‌مي‌گوید. در طول بحث آن‌‌ها سگی وحشی به گله ‌مي‌زند و گوسفندی را ‌مي‌خورد. آلیس با اسلحه به دنبال سگ ‌مي‌رود و به او شلیک ‌مي‌کند، اما تصادفی باعث مرگ یکی از همسایه‌‌ها ‌مي‌شود. درحالی‌که الیس درهم شکسته است و کنار جسد نشسته، جو او را پیدا ‌مي‌کند و تصمیم ‌مي‌گیرد این قتل را گردن بگیرد.

مدتی بعد آلیس به ملاقات جو در زندان ‌مي‌رود و مقداری از گیاهی را که قبلاً درباره‌اش به جو گفته بود، برای او ‌مي‌برد. ملاقات آن‌‌ها در سکوت ‌مي‌گذرد و آلیس از جو ‌مي‌پرسد که آیا ‌مي‌تواند دوباره به دیدنش بیاید و جو به او ‌مي‌گوید که حتما بیاید.

 

Death Wish

آرزوی مرگ

‌فیلمنامه‌نویس: جو کارنهان، بر اساس کتابي از برایان گارفیلد، ‌کارگردان: الی راث، ‌تهیه‌کننده: راجر برنبام، ‌تدوین: مارک گلدبلات، ‌مدیر فیلم‌برداری: راجر استافرز، ‌موسیقی: لودویگ گورانسون، ‌بازیگران: بروس ویلیس، وینسنت دی لونوفریو، الیزابت شو، دن نوریس، ‌ژانر: حادثه‌ای/ جنایی/ درام، ‌محصول 2018 آمریکا، 107 دقیقه، بودجه: 30 میلیون دلار، درآمد فروش: 48.6 میلیون دلار، پخش از مترو گلدن مایر

خلاصه داستان: پل کرسی، جراح بیمارستان شیکاگو، همراه همسرش، لوسی، و دخترش، جوردن، زندگی ‌مي‌کند. یک روز بعد از ناهار پل کلید اتومبیلش را به پیش‌خدمت میگوئل ‌مي‌دهد و او نیز بعد از ‌‌این‌که ‌مي‌شنود آن خانواده امشب در خانه نیستند، پنهانی آدرس خانه کرسی‌‌ها را از روی جی‌پی‌اس اتومبیل بر‌مي‌دارد. شب سه مرد نقاب‌دار وارد خانه پل ‌مي‌شوند. جوردن و لوسی به خانه باز‌مي‌گردند و هر دو مورد اصابت گلوله قرار ‌مي‌گیرند. پل در بیمارستان است که خبردار ‌مي‌شود لوسی مرده و جوردن به کما رفته است.

کارآگاه کلوین رینز مسئول پرونده ‌مي‌شود، اما پل خیلی زود از ‌‌این‌که پیشرفتی در پرونده حاصل نشده، عصبانی ‌مي‌شود. یک شب پل با دو مرد روبه‌رو ‌مي‌شود که مزاحم خا‌‌نمي ‌شده‌اند و با آن‌‌ها درگیر ‌مي‌شود و کتک ‌مي‌خورد. پل به مغازه اسلحه‌فروشی ‌مي‌رود، اما بعد از ‌‌این‌که متوجه ‌مي‌شود مغازه دارای دوربین است، منصرف ‌مي‌شود تا ‌‌این‌که مردی مسلح و زخمي‌ به بیمارستان آورده ‌مي‌شود و پل اسلحه مرد را ‌مي‌دزدد و با تماشای ویدیو در اینترنت یاد ‌مي‌گیرد که چطور از آن استفاده کند. با بستری شدن میگوئل در بیمارستان پل ساعت خودش را در دست او ‌مي‌بیند و بعد از مرگ میگوئل تلفن او را بر‌مي‌دارد و از طریق آن متوجه مغازه‌ای ‌مي‌شود که دزدها اشیای دزدی را در آن‌جا خرید و فروش ‌مي‌کنند.

پل به آن مغازه ‌مي‌رود، اما پونی تیل، صاحب مغازه، او را ‌مي‌شناسد و برای پشتیبانی به دوستانش پیام ‌مي‌فرستد و سراغ اسلحه‌اش ‌مي‌رود. پل او را با دارت زخمي‌‌ مي‌کند و از او ‌مي‌خواهد تا چیزهایی را که از منزل او دزدیده شده، پس بدهد. فیش از راه ‌مي‌رسد و اتفاقی پونی تیل را ‌مي‌کشد و پل از زیر زبان او ‌مي‌کشد که قاتل لوسی فردی به نام جو است. فیش در یک فرصت مناسب بر پل غلبه ‌مي‌کند، اما پل توپ بولینگی را به طرف فیش پرت ‌مي‌کند و او کشته ‌مي‌شود. پل در مغازه‌ای که آدرس گرفته، به کمین جو ‌مي‌نشیند، درحالی‌که او زیر یک ماشین مشغول کار است. پل جو را شکنجه ‌مي‌کند و جو ‌مي‌گوید که این ناکس، رئیسشان، بوده که به لوسی شلیک کرده است. پل جک زیر اتومبیل را بر‌مي‌دارد و اتومبیل روی سر جو ‌مي‌افتد.

پل تلفنی از طرف ناکس ‌مي‌گیرد که با او در دست‌شویی یک کلوب شبانه قرار ‌مي‌گذارد. آن دو در دست‌شویی درگیری مسلحانه پیدا ‌مي‌کنند و هر دو زخمي‌ می‌شوند و فرار ‌مي‌کنند. پل به خانه بر‌مي‌گردد و برادرش، فرانک، به او خبر ‌مي‌دهد که جوردن به هوش آمده است. یک هفته بعد جوردن مرخص ‌مي‌شود و با پدرش در آسانسور بیمارستان است که ناکس مقابلشان ظاهر ‌مي‌شود. جوردن ناکس را به‌خاطر ‌‌نمي‌آورد و ناکس نیز پل را تهدید ‌مي‌کند که او همین اطراف است. پل به مغازه اسلحه‌فروشی ‌مي‌رود تا به‌طور قانونی اسلحه‌ای بخرد و از خانواده‌اش محافظت کند. 

مدتی بعد ناکس و دو نفر از افرادش شبانه به خانه پل وارد ‌مي‌شوند و پل مردی را در چمن‌‌های خانه ‌مي‌بیند و از جوردن ‌مي‌خواهد تا پنهان شود و با پلیس تماس بگیرد. پل دو مرد را ‌مي‌کشد و به زیرزمین، جایی‌که مطمئن است ناکس در آن‌جاست ‌مي‌رود. ناکس به شانه پل شلیک ‌مي‌کند و او نیز در یک فرصت مناسب اسلحه‌ای را از زیر میز بیرون ‌مي‌کشد و به سر ناکس شلیک ‌مي‌کند. پلیس از راه ‌مي‌رسد و این اتفاقات را دفاع از خود تفسیر ‌مي‌کند.

 

I Can Only Imagine

فقط ‌مي‌تونم تصورش رو بکنم

فیلمنامه‌نویسان: جان اروین، برنت مک کورکل، بر اساس داستان زندگی بارت میلارد، ‌کارگردان: برادران اروین، ‌تهیه‌کننده: سیندی بوند، ‌تدوین: اندرو اروین، ‌مدیر فیلم‌برداری: کریستوفر کیملین، ‌موسیقی: برنت مک‌کورکل، ‌بازیگران: الکس کرامر، جان اروین، برنت مککورکل، ‌ژانر: درام/ خانوادگی/ موسیقی، ‌محصول 2018 آمریکا، 110 دقیقه، بودجه: 7 میلیون دلار، درآمد فروش: 85.2 میلیون دلار، پخش از لیونزگیت

خلاصه داستان: بارت میلارد 10 ساله از کمپ مسیحی‌‌ها به خانه و نزد پدر همیشه عصبانی‌اش، آرتور، بر‌مي‌گردد و خبردار ‌مي‌شود که مادرش آن‌‌ها را ترک کرده و سرپرستی او را به پدرش داده است.

چند سال بعد بارت که در آن کمپ با شانون آشنا شده بود، شروع به بیرون رفتن با او ‌مي‌کند. بارت به امید ‌‌این‌که پدرش را تحت تأثیر قرار دهد، وارد تیم فوتبال مدرسه ‌مي‌شود، اما در حادثه‌ای جفت قوزک پاهایش ‌مي‌شکند و دیگر ‌‌نمي‌تواند بازی کند. بارت برای پر کردن جای خالی فوتبال برای کلاس موسیقی ثبت‌نام ‌مي‌کند و تکنسین موسیقی ‌مي‌شود. یک روز مدیر، بارت را در حالی پیدا ‌مي‌کند که در اتاق تمرین خالی مشغول خواندن است. مدیر نقش اصلی نمایش بزرگی را به بارت ‌مي‌دهد. بارت چیزی درباره قبول این نقش به پدرش ‌‌نمي‌گوید و درست زمانی که بارت برای این نقش قرارداد ‌مي‌بندد، دردهای شدیدی سراغ آرتور ‌مي‌آید، اما او چیزی درباره سرطان مزمنی که دارد، به شانون یا بارت ‌‌نمي‌گوید. صبح روز بعد بارت آواز ‌مي‌خواند و این کار او باعث عصبانی شدن پدرش ‌مي‌شود و از کوره در ‌مي‌رود و بشقابی را بر سر بارت ‌مي‌شکند. شارون به بارت فشار ‌مي‌آورد که روابطشان را جدی‌تر کنند، اما بارت قلب او را ‌مي‌شکند و تصمیم ‌مي‌گیرد بعد از فارغ‌التحصیلی شانسش را در شهر دیگری امتحان کند.

بارت با یک گروه موسیقی به نام مرسی ‌مي‌ آشنا ‌مي‌شود و موفق ‌مي‌شود نظر تهیه‌کننده اسکات بریکل را جلب کند. او بارت را آموزش ‌مي‌دهد و برای آن‌‌ها اجرایی در نشویل ترتیب ‌مي‌دهد و او با ا‌مي‌ گرانت و مایکل دبلیو اسمیت آشنا ‌مي‌شود. گروه بهترین کارشان را در نشویل اجرا ‌مي‌کنند، اما کمپانی کار آن‌‌ها را با این عنوان که به اندازه کافی خوب نیست، رد ‌مي‌کند. بارت در کمال ناامیدی گروه را ترک ‌مي‌کند. یکی از دوستان بارت او را تشویق ‌مي‌کند تا مشکلاتش را با پدرش حل کند. بارت قبول ‌مي‌کند و به هم‌گروهی‌‌هایش خبر ‌مي‌دهد که دوباره به آن‌‌ها ملحق خواهد شد، اما قبل از آن باید با پدرش صحبت کند و این درگیری‌‌ها را به پایان برساند.

بارت به خانه بر‌مي‌گردد و پدرش با ذوق و شوق از او استقبال ‌مي‌کند و حتی صبح روز بعد برای او صبحانه درست ‌مي‌کند. آرتور ‌مي‌گوید که مسیحی شده است، اما بارت در این‌باره مطمئن نیست و پیشنهاد پدرش برای شروع دوباره را رد ‌مي‌کند. آرتور که عصبانی شده است، با چوب بیسبال به جان جیپ قدیمي‌اش ‌مي‌افتد که آرزو داشت زمانی آن را با پسرش تعمیر کند. بارت آماده رفتن است که متوجه ‌مي‌شود پدرش سرطان بدخیم دارد. بارت و آرتور دوباره روابطشان را با یکدیگر درست ‌مي‌کنند و آن دو تا زمان  مرگ آرتور با هم ‌مي‌مانند.

بارت بعد از مراسم خاک‌سپاری آرتور، دوباره وارد گروه ‌مي‌شود و ترانه «فقط ‌مي‌تونم تصورش رو بکنم» را ‌مي‌نویسد. نسخه اولیه برای چند هنرمند، ازجمله گرانت، فرستاده ‌مي‌شود و او به‌شدت تحت تأثیر قرار ‌مي‌گیرد و ‌مي‌خواهد آن را ضبط کند. گروه پیشنهاد گرنت را قبول ‌مي‌کند. بارت به کنسرت گرنت ‌مي‌رود که قرار است آهنگ او را زنده اجرا کند. گرنت می‌گوید بارت کسی است که باید ترانه را بخواند و او را بالای سن دعوت ‌مي‌کند تا مقابل تماشاچیان بخواند. بارت ترانه را اجرا ‌مي‌کند و در کمال ناباوری‌اش مورد تشویق حضار قرار ‌مي‌گیرد. گروه این ترانه را ‌به‌عنوان اولین کارشان پخش ‌مي‌کنند.

 

Incredibles 2

شگفت‌انگیزها 2

‌فیلمنامه‌نویس و ‌کارگردان: برد بیرد، ‌تهیه‌کننده: جان واکر، ‌تدوین: استفن شافر، ‌مدیر فیلم‌برداری: مهیار ابوسعیدی، ‌موسیقی: مایکل جیاچینو، صداپیشگان: کرگ تی. نلسون، هولی‌‌هانتر، سارا وول، ساموئل ال جکسون، ‌ژانر: انیمیشن/ حادثه‌ای/ ماجرایی، ‌محصول 2018 آمریکا، 118 دقیقه، بودجه: 200 میلیون دلار، درآمد فروش: 564.7 میلیون دلار، پخش از والت دیزنی استودیوز و موشن پیکچرز

خلاصه داستان: خانواده پار، باب، هلن، دش، ویولت و جک جک، هم‌چنان با هویت ابرقهرمانی‌شان فعالیت ‌مي‌کنند. در یک عملیات تلاش آن‌‌ها برای متوقف کردن آندرماینر در دزدی از بانک متروویل شکست ‌مي‌خورد و مقامات درباره میزان صدماتی که ناشی از این اتفاق است، نگران ‌مي‌شوند. ریک دکر به خانواده پار اطلاع ‌مي‌دهد که برنامه حمایت از ابرقهرمانان لغو شده است و  ابرقهرمانان جهان باید دوباره با هویت پنهانی زندگی کنند و خانواده پار برای دو هفته به متلی منتقل ‌مي‌شوند. کمي‌ بعد وینستون دیوور، هوادار ابرقهرمانی و صاحب دیوتک، با باب و هلن و دوستشان فروزنو تماس ‌مي‌گیرد. وینستون و خواهرش اویلین، مخترعان نابغه دیوتک، پیشنهاد یک شیرین‌کاری عمو‌مي‌‌ مي‌دهند تا دوباره نظر عمو‌مي ‌بر حمایت از ابرقهرمانان را جلب کنند.

هلن انتخاب ‌مي‌شود تا اولین نفری باشد که به صورت علنی با جرم‌‌های خیابانی در نیو اربن و با همان هویت قدیمي‌اش یعنی الاستی گرل فعالیت کند. ‌به‌عنوان بخشی از نقشه وینستون خانه‌ای برای آن‌‌ها فراهم ‌مي‌کند و باب پیشنهاد ‌مي‌دهد زمانی که هلن بیرون از خانه است، او از بچه‌‌ها نگه‌داری کند. باب در ابتدا در نگه‌داری از بچه‌‌ها دچار مشکل ‌مي‌شود، اما کم‌کم یاد ‌مي‌گیرد. او خیلی خوشحال است که ‌مي‌بیند جک جک قدرت‌‌های مختلفی دارد، اما کنترل آن‌‌ها برای باب دردسرساز است. هلن در طول مأموریتش با اسکرین اسلیور روبه‌رو ‌مي‌شود؛ تبه‌کار مرموزی که با خلق تصاویر جعلی در صفحه نمایش‌‌ها ذهن مردم را ‌شست‌و‌شو می‌دهد و اگر صفحه نمایش از کار بیفتد، اثر هیپنوتیزم او نیز ‌مي‌رود.

هلن با قطار سریع‌السیر و اتومبیل سعی در غلبه بر اسکرین اسلیور ‌مي‌کند، اما کاری از پیش ‌‌نمي‌برد و سپس تلاش ‌مي‌کند با رادیویی که اویلین به او داده بود، این تبه‌کار را ردگیری و دستگیر کند. هرچند اسکرین اسلیور ثابت ‌مي‌کند او صرفاً پیک موتوری پیتزاست و کارهایی را که کرده، به‌خاطر ‌‌نمي‌آورد و هلن او را به پلیس تحویل ‌مي‌دهد. برای این پیروزی جشن گرفته ‌مي‌شود و هلن در پی تحقیقاتش در طول مراسم متوجه ‌مي‌شود کسی که صفحه نمایش‌‌ها را کنترل ‌مي‌کند، مردی است با عینک استخری، و پیش از ‌‌این‌که هلن بتواند به بقیه درباره او هشدار بدهد، اویلین او را بی‌قدرت ‌مي‌کند. اویلین آشکار ‌مي‌کند که او مغز متفکر پشت اسکرین اسلیور بوده است و به‌خاطر مرگ پدرش از ابرقهرمان‌‌ها متنفر است، چراکه پدرش به جای پنهان شدن و تماس با پلیس به ابرقهرمان‌‌ها زنگ زده بود، اما آن‌‌ها در دسترس نیستند و مهاجمان او را دیده و به او شلیک کرده بودند. از نظر او ابرقهرمان‌‌ها تهدیدی علیه استقلال بشریت‌اند. او قصد دارد به واسطه ابرقهرمان‌‌ها فاجعه‌ای بزرگ خلق کند تا حضور آن‌‌ها دوباره غیرقانونی شود. این کار او باعث مرگ صدها نفر خواهد شد. اویلین از هلن بهره ‌مي‌برد و باب را فریب ‌مي‌دهد تا در تله او بیفتد و سعی ‌مي‌کند بچه‌‌های خانواده پار را نیز تحت کنترل بگیرد. فروزنو پیش از ‌‌این‌که در دام اویلین بیفتد، از بچه‌‌ها دفاع ‌مي‌کند. تما‌مي‌ مهمانان و ابرقهرمان‌‌ها در کشتی اویلین تحت کنترل درمي‌آیند.

ویولت، دش و جک جک فرار ‌مي‌کنند و به خانه بر‌مي‌گردند و سفینه دیواروس را ردگیری ‌مي‌کنند. بچه‌‌ها به سفینه ‌مي‌روند و جک جک سهواً باعث آزادی هلن ‌مي‌شود و قدرت‌های جدیدی از خودش نشان ‌مي‌دهد. بعد از ‌‌این‌که اویلین سعی ‌مي‌کند با وینستون فرار کند، وینستون با شکستن صفحه نمایش بزرگ که همه مهمان‌‌ها را مسخ کرده است، آن‌‌ها را آزاد ‌مي‌کند. درگیری میان ابرقهرمان‌‌ها، آن‌‌هایی که رها شده‌اند و آن‌‌هایی که هنوز هیپنوتیزم هستند، در‌مي‌گیرد. سفینه ‌مي‌رود که به شهر برخورد کند و باعث نابودی شهر شود. پارس و لوسیوس عینک‌‌های ابرقهرمان‌‌های هیپنوتیزم‌شده را ‌مي‌شکنند و آن‌‌ها نیز آزاد ‌مي‌شوند. باب، لوسیوس و بچه‌‌ها سعی ‌مي‌کنند سرعت سفینه را پیش از برخورد به شهر کم کنند. اویلین سوار بر جت ‌مي‌شود تا فرار کند، اما هلن با تلاش سد راه او ‌مي‌شود. اویلین دستگیر ‌مي‌شود و به‌خاطر ‌‌این‌که هلن جان او را در جت نجات داد و مانع سقوطش شد، تشکر ‌مي‌کند، اما ‌مي‌گوید که هم‌چنان از ابرقهرمانان متنفر است.

 

Ocean's 8

هشت یار اوشن

فیلمنامه‌نویسان: گری راس، اولیویا میلچ، ‌کارگردان: گری راس، تهیه‌کننده: استیون سودربرگ، ‌تدوین: ژولیت ولفیلینگ، ‌مدیر فیلم‌برداری: ایگیل بریلد، ‌موسیقی: دنیل پمبرتون، ‌بازیگران: ساندرا بولاک، کیت بلانشت، آن‌‌ هاتاوی، ریانا، ‌ژانر: حادثه‌ای/ جنایی/ کمدی، محصول 2018 آمریکا، 110 دقیقه، بودجه: 70 میلیون دلار، درآمد فروش: 189.6 دلار، پخش از وارنر بروس پیکچرز

خلاصه داستان: دبی اوشن بعد از آزادی از زندان سراغ لو، هم‌دست مجرم سابقش، ‌مي‌رود تا او را برای نقشه دزدی متقاعد کند. دبی و لو گروه خودشان را جمع ‌مي‌کنند؛ رز ویل، طراح مد سرخورده که به‌شدت افسرده است، آمیتا، جواهرساز و دوست دبی که به‌شدت دوست دارد به خانه‌ای دور از مادرش نقل مکان کرده و زندگی جدیدی را آغاز کند، ناین بال، هکر کامپیوتر، کانستنس، کلاه‌بردار و جیب‌بر خیابانی و تا‌مي ‌دوست دیگر دبی که دور از چشم خانواده‌اش در کار فروش وسایل دزدی است.

نقشه دبی دزدی گردن‌بند توسانی کارتیه به ارزش 150 میلیون دلار در رونمایی در مت گالا است. طبق نقشه آن‌‌ها باید ترتیبی بدهند که هنرپیشه احمق و ساده‌لوح، دافنه کلاگر، آن گردن‌بند را به گردن داشته باشد. دبی با ترفندی دافنه را متقاعد ‌مي‌کنند تا ویل را ‌به‌عنوان طراح خود انتخاب کند. ویل و آمیتا نیز به کارتیه ‌مي‌روند تا آن‌‌ها را متقاعد کنند که دافنه در روز موعود گردن‌بند را به گردن داشته باشد، از آن‌طرف آن دو پنهانی گردن‌بند را به صورت دیجیتال اسکن ‌مي‌کنند تا نسخه بدل آن را بسازند.

کلود بکر، دوست سابق دبی و دلال آثار هنری، همان کسی بود که دبی را گیر انداخته و کاری کرده بود تا پلیس او را دستگیر و زندانی کند. دبی با سیاست دافنه را مجاب ‌مي‌کند تا بکر را نیز به گالا دعوت کند. لو متوجه ‌مي‌شود که دبی این بیرون به دنبال انتقام از بکر است، اما دبی به او اطمینان ‌مي‌دهد که به دنبال انتقام نیست.

ویل متوجه نقصی در نقشه ‌مي‌شود؛ توسانی تنها به وسیله آهن‌ربای مخصوصی که در دستان محافظان ویژه است، باز ‌مي‌شود. ناین سراغ خواهرش ورونیکا ‌مي‌رود تا آهن‌ربایی مشابه آن را بسازد. روز موعود کانستنس گردن‌بند را از دافنه در دست‌شویی ‌مي‌دزدد. با اعلام خبر گم شدن گردن‌بند موزه تخلیه و جست‌وجو آغاز ‌مي‌شود و تا‌مي ‌برای پایان دادن به جست‌وجو گردن‌بند بدل را پیدا ‌مي‌کند. در این میان آمیتا سنگ‌‌های گردن‌بند اصلی را جدا ‌مي‌کند و آن‌‌ها را به کانستنس ‌مي‌دهد تا بین دیگران تقسیم کند. یکی از الماس‌‌ها به بکر ‌مي‌رسد.

کمي ‌بعد از جریان گالا و بعد از ‌‌این‌که گردن‌بند به کارتیه برگردانده ‌مي‌شود، آن‌‌ها متوجه تقلبی بودن آن ‌مي‌شوند و جان فریزر از اداره بیمه مسئول بررسی ‌مي‌شود. فریزر که با گذشته خانواده اوشن آشنایی دارد، به دبی و دست داشتن او در این دزدی شک دارد، اما مدرکی برای اثباتش پیدا ‌‌نمي‌کند. دافنه در قراری که با بکر دارد، متوجه دست داشتن او در دزدی ‌مي‌شود و عکس او را به همراه الماس دزدیده‌شده برای فریزر ‌مي‌فرستد. بکر دستگیر و زندانی ‌مي‌شود.

در جشن پیروزی هشت یار اوشن، دافنه از دبی و لو ‌مي‌پرسد که چطور از فروش یک گردن‌بند این‌قدر پول به جیب زده‌اند. لو اعتراف ‌مي‌کند زمانی ‌که گالا درحال تخلیه بود، او و ناین تعدادی از جواهرات تاج را که هم‌زمان در گالا به نمایش درآمده بود، دزدیدند و پول بیشتری بیش از آن‌چه حساب کرده بودند، دستشان را گرفت. همه اعضای تیم از هم جدا ‌مي‌شوند و به دنبال خواسته‌‌هایی که داشتند، ‌مي‌روند.

 

Sicario: Day of the Soldado

سیکاریو: روز سرباز

‌فیلمنامه‌نویس: تیلور شرایدن، ‌کارگردان: استفانو سولیمن، ‌تهیه‌کننده: مولی اسمیت، ‌تدوین: متئو نیومن، ‌مدیر فیلم‌برداری: داریوش ولسکی، ‌موسیقی: هیلدور گونادوتیر، ‌ژانر: حادثه‌ای/ جنایی/ درام، ‌محصول 2018 آمریکا، 122 دقیقه، بودجه: 34-45 میلیون دلار، درآمد فروش: 7.5 میلیون دلار، پخش از کلمبیا پیکچرز و لیونزگیت

خلاصه داستان: یک بمب انتحاری در مغازه خواربارفروشی در کانزاس منفجر شده و 15 نفر کشته ‌مي‌شوند. دولت ایالات متحده به مأمور سیا، مت گراور، مأموریت ‌مي‌دهد تا در مبارزه با کارتل‌‌های مکزیکی فشار بیشتری وارد کند، چراکه شواهدی دارند که آن‌‌ها تروریست‌‌ها را از مرز رد کرده‌اند. گراور و وزارت دفاع آمریکا به این نتیجه ‌مي‌رسند که بهترین انتخاب شروع جنگ میان کارتل‌‌های اصلی است و گراور برای این مأموریت دولتی آلخاندرو گیلیک را به کار ‌مي‌گیرد. گیلیک یکی از وکیل‌‌های بلندپایه کارتل اصلی را ‌مي‌کشد و گراور نیز ایزابل رایس، دختر کارتل رقیب را ‌مي‌دزد تا جنگ میان کارتل‌‌ها شروع شود. گراور، گیلیک و افرادشان ایزابل را به تگزاس ‌مي‌برند و برنامه نجات دروغی را ‌مي‌چینند تا ایزابل تصور کند که توسط دشمنان پدرش دزدیده شده بود. گیلیک به ایزابل و تیم نجات ملحق ‌مي‌شود تا ایزابل را به مکزیک برگردانند.  نقشه آن‌‌ها این است که ایزابل را در منطقه تحت کنترل رقبای پدرش آزاد کنند تا آتش درگیری‌‌ها بالاتر بگیرد. پلیس فدرال مکزیک در مرز بدون این‌که به تیم هشدار بدهد، به سمت اتومبیل‌‌های آن‌‌ها آتش ‌مي‌کند. گراور و افرادش مجبور ‌مي‌شوند چند تن از پلیس‌‌های مکزیکی را که به کمین آن‌‌ها نشسته بودند، بکشند. در بحبوبه درگیری‌‌ها ایزابل فرار ‌مي‌کند و گیلیک به‌تنهایی به دنبال او ‌مي‌رود.

وزارت دفاع مشخص ‌مي‌کند که بمب‌گذاری انتحاری در کانزاس درواقع توسط گروه تروریستی دیگری ترتیب داده شده بود و آن‌‌ها از مرز مکزیک وارد نشده بودند و کارتل‌‌های مکزیکی نقشی در این حادثه نداشته‌اند. به منظور خواباندن تنش میان مکزیکی‌‌ها رئیس‌جمهور دستور ‌مي‌دهد سیا عملیات را رها کرده و تمام شواهد مبنی بر دخیل بودن آمریکایی‌‌ها در این درگیری‌‌ها را پاک کنند. به گراور شخصاً دستور داده ‌مي‌شود تا ایزابل را ‌به‌عنوان مدرکی که باید از بین برود، بکشد. او نیز در مقابل به گلیک دستور ‌مي‌دهد تا ایزابل را بکشد، اما گیلیک قبول ‌‌نمي‌کند و تصمیم ‌مي‌گیرد برای زنده ماندن او تلاش کند. گراور تیمش را جمع ‌مي‌کند تا آن دو را در مکزیک شکار کنند.

گیلیک و ایزابل سعی ‌مي‌کنند با چهره مبدل و ‌به‌عنوان مهاجران بدون مدرک شناسایی وارد خاک آمریکا شوند، چراکه سیا به‌طور قانونی ‌‌نمي‌تواند ایزابل را در خاک آمریکا به قتل برساند. آن دو توسط باند مکزیکی دستگیر ‌مي‌شوند که رئیسشان تصمیم دارد ایزابل را برای جایزه بیشتر به پدرش بفروشد. میگوئل، نوجوان مکزیکی، با الهام از سیکاریو به فک گیلیک شلیک ‌مي‌کند و او را رها ‌مي‌کند تا بمیرد. گراور و افرادش رد مکزیکی‌‌ها و ایزابل را با کمک جی‌پی‌اسی که ایزابل همراه دارد، ‌مي‌زنند و همه افراد باند مکزیکی را ‌مي‌کشند. گراور دلش برای ایزابل ‌مي‌سوزد و او را به آمریکا بر‌مي‌گرداند تا تحت قانون حفاظت از شاهدین قرار بگیرد. در این میان گیلیک به هوش ‌مي‌آید و اتومبیل یکی از افراد باند مکزیکی را بر‌مي‌دارد و به سمت مرز ‌مي‌راند. یک سال بعد گیلیک موفق ‌مي‌شود میگوئل را پیدا کند و او را ‌به‌عنوان سیکاریو استخدام ‌مي‌کند.

 

Tag

گرگم به هوا

فیلمنامه‌نویسان: راب مک کیتریک، مارک استیلن، بر اساس کتابي از راسل آدامز، ‌کارگردان: جف تامسیک، ‌تهیه‌کننده: تاد گارنر، ‌تدوین: جاش کراکت، ‌مدیر فیلم‌برداری: لری بلنفورد، ‌موسیقی: جرمین فرانکو، ‌بازیگران: اد هلمز، جک جانسون، آنبل والیس،‌‌ هانیبال بروس، ‌ژانر: کمدی، ‌محصول 2018 آمریکا، 100 دقیقه، بودجه: 28 میلیون دلار، درآمد فروش: 37.4 میلیون دلار، پخش از وارنر بروس پیکچرز

خلاصه داستان: هوگان مالوی، باب کالاهان، رندی سیلیانو، کوین سابل و جری پیرس از سال 1983 در ماه ‌مي ‌بازی گرگم به هوا را بازی ‌مي‌کنند و جری تنها عضو گروه است که تا حالا به او دست نخورده و نباخته است. هوگی اعضای گروه را جمع ‌مي‌کند تا برای آخرین بار تلاش کنند تا به جری دست بزنند، چراکه جری قصد دارد بعد از بازی امسال بازنشسته شود و ازدواج کند. ربکا کراسبی، روزنامه‌نگار وال استریت ژورنال، تصمیم ‌مي‌گیرد به آن‌‌ها ملحق شود و مقاله‌ای درباره این دوستان بنویسد. آنا، همسر هوگان، نیز با آن‌‌ها همراه ‌مي‌شود.

برای شروع آن‌‌ها در شهر زادگاهشان به کمین جری ‌مي‌نشینند تا به او دست بزنند، اما خیلی زود با مهارت‌‌های جری مغلوب ‌مي‌شوند. جری نامزدش، سوزان، را معرفی ‌مي‌کند و دوستانش از ‌‌این‌که آن‌‌ها را به عروسی دعوت نکرده است، او را سرزنش ‌مي‌کنند. جری خوب ‌مي‌داند که یا باید الان ببازد، یا آن‌‌ها در مراسم عروسی سعی ‌مي‌کنند بازی را ببرند. دوستان جری قبول ‌مي‌کنند که در قبال دعوت شدن به عروسی در هیچ‌کدام از مراسم‌‌ مربوط به عروسی تلاشی بر مغلوب کردن جری نداشته باشند. با این وجود آن‌‌ها چندین بار سعی ‌مي‌کنند، اما موفق ‌‌نمي‌شوند و حتی‌‌ هاگی، چیلی و کوین در تله‌ای که جری کار گذاشته بود، ‌مي‌افتند. در طول مراسم شام قبل عروسی سوزان اعلام ‌مي‌کند که حامله است.

گروه که شکست خورده‌اند، نقشه جدیدی ‌مي‌چینند. آن‌‌ها متوجه ‌مي‌شوند که جری در جلسات الکلی‌‌های ناشناس در کلیسا شرکت ‌مي‌کند، بنابراین تصمیم ‌مي‌گیرند به جلسه بعدی که هم‌زمان با روز عروسی است، حمله کنند. در روز موعود تمام درهای جلسه را ‌مي‌بندند و لباس فرم آن‌جا را ‌مي‌پوشند. آن‌‌ها دیگر به هدف نزدیک شده‌اند که جری خودش را در سرداب کلیسا زندانی ‌مي‌کند و چند ساعتی در آن‌جا ‌مي‌ماند تا ‌‌این‌که ساعتی قبل از عروسی سوزان پشت در ‌مي‌آید و او را به‌خاطر این بازی بچگانه و به بازی گرفتن عروسی‌شان سرزنش ‌مي‌کند، که ناگهان علایم سقط جنین در او ظاهر ‌مي‌شود و جری برای کمک به او بیرون ‌مي‌آید. اما چیلی شک دارد و فکر ‌مي‌کند که این یک فریب است، اما جری و سوزان او را متقاعد می‌کنند و به بیمارستان ‌مي‌روند.

همه پیغا‌مي ‌با عنوان به عقب افتادن عروسی دریافت ‌مي‌کنند. آنا که مشکوک شده است، با پروفایل جعلی اینستاگرا‌مي خودش را به جای باب جا ‌مي‌زند و یکی از ساقدوش‌‌ها را فریب ‌مي‌دهد و متوجه ‌مي‌شود که عروسی در جریان است و همه این‌‌ها بازی بوده است. دوستان جری تصمیم ‌مي‌گیرند به عروسی حمله کنند و با ورود آن‌‌ها سوزان اعتراف ‌مي‌کند که درباره بارداری دروغ گفته است.‌‌ هاگی که از این دروغ جری عصبانی است، تصمیم ‌مي‌گیرد بلافاصله بعد از خطبه عقد به جری دست بزند، اما جری جا خالی ‌مي‌دهد و‌‌ هاگی ‌مي‌افتد و بی‌هوش ‌مي‌شود. جری فکر ‌مي‌کند که این هم دروغ است، اما آنا تأیید ‌مي‌کند که حال‌‌ هاگی خوب نیست و باید آمبولانس خبر کنند.

همه برای دیدن ‌‌هاگی به بیمارستان ‌مي‌روند و او ‌مي‌گوید که درباره بیرون رفتن جری برای همیشه از بازی دروغ گفته است و او سرطان پیشرفته کبد دارد و شاید تا آخر سال زنده نباشد. جری قبول ‌مي‌کند که پا روی غرورش بگذارد و اجازه بدهد تا‌‌ هاگی او را لمس کند. گروه بازی را از نو شروع ‌مي‌کنند و مثل دوران کودکی‌شان دور بیمارستان ‌مي‌دوند. با تغییر قوانین آنا و ربکا نیز به بازی ملحق ‌مي‌شوند.

 

Unsane

دیوانه

فیلمنامه‌نویسان: جاناتان برنشتاین، جیمز گریر، ‌کارگردان: استیون سودربرگ، ‌تهیه‌کننده: جوزف مالوچ، ‌تدوین: استیون سودربرگ، ‌مدیر فیلم‌برداری: استیون سودربرگ، ‌موسیقی: توماس نیومن، ‌بازیگران: کلر فوی، جاشوآ لئونارد، جی فاروح، جونو تمپل، ‌ژانر: ترسناک/ تریلر، ‌محصول 2018 آمریکا، 98 دقیقه، بودجه: 1.5 میلیون دلار، درآمد فروش: 12.4 میلیون دلار، پخش از تونتی سنتری فوکس

خلاصه داستان: سوییر ولنتاین برای فرار از دست شخصی که در تعقیب اوست، محل زندگی‌اش را عوض ‌مي‌کند، اما متوجه ‌مي‌شود که این مرد هم‌چنان در خواب‌‌هایش او را آزار ‌مي‌دهد. سوییر برای مشاوره به مرکز رفتارشناسی‌‌ هایلند کریک ‌مي‌رود. او به مشاور ‌مي‌گوید که بارها به خودکشی فکر کرده است و بدون ‌‌این‌که متوجه شود، رضایت‌نامه‌ای را امضا ‌مي‌کند که 24 ساعت ‌به‌عنوان داوطلب در آن مرکز بماند. سوییر با دیگر بیماران و خدمه مرکز درگیری پیدا ‌مي‌کند و دکتر ‌‌هاوترون ‌مي‌گوید که او باید هفت روز دیگر هم در مرکز بستری باشد و برای او لیتیوم و رسپریدون تجویز ‌مي‌کند.

نیت هوفمن، بیمار، با سوییر دوست ‌مي‌شود و اطراف را به او نشان ‌مي‌دهد. مرکز درمانی ‌‌هایلند کریک طرحی دارد که بر اساس آن بیمه درمانی را برای دریافت تاوان فریب ‌مي‌دهد و افراد را بدون رضایت خودشان بستری ‌مي‌کند. یک روز سوییر تعقیب‌کننده‌اش، دیوید استراین را ‌مي‌بیند که در حال دریافت دارو است و با نام جورج شاو شناخته شده است. سوییر از کوره در‌مي‌رود، اما نگهبان‌‌ها او را ‌مي‌گیرند و به تخت بسته ‌مي‌شود.

سوییر با استفاده از تلفن همراه نیت که پنهانی آن را نگه داشته، با مادرش آنجلا تماس ‌مي‌گیرد تا او را از آن‌جا خلاص کند، اما وکیل آنجلا ‌مي‌گوید تا زمانی‌ که نتوانند جر‌مي‌ را ثابت کنند، کاری از آن‌‌ها ساخته نیست. دیوید تصادفی داروهای خودش را به سوییر ‌مي‌دهد و باعث ‌مي‌شود تا او دست به رفتارهای خشونت‌آمیز و خارج از کنترل بزند. بولز، سرپرستار درباره خطا در مورد سوییر به دیوید ‌مي‌گوید و او نیز سراغ لیست داروهای دکتر ترون ‌مي‌رود و آن‌‌ها را چک ‌مي‌کند. سوییر به نیت ‌مي‌گوید که او زمانی پرستار خانگی بوده است و دیوید پسر یک بیمار آلزایمری بوده و بعد از مرگ پدرش نسبت به سوییر حساس ‌مي‌شود و شروع به مسیج دادن و فرستادن گل برای او ‌مي‌کند و حتی پنهانی وارد خانه او ‌مي‌شود.

دیوید که ‌مي‌بیند سوییر و نیت زمان زیادی را با هم ‌مي‌گذرانند، احساس خطر ‌مي‌کند و نیت را در حمام بی‌هوش ‌مي‌کند و او را به زیرزمین ‌مي‌برد و بعد از شکنجه با تزریق دوز بالای دارو او را ‌مي‌کشد. بعد از پیدا شدن جسد نیت، خدمه بر این تصورند که او به‌خاطر اعتیادش به دارو اووردوز کرده است. سوییر با ویولت، بیماری دیگر، درگیر ‌مي‌شود و در زیر بالش او تلفنی پیدا ‌مي‌کند با تصویری از نیت که به‌شدت کتک خورده است. سوییر سعی ‌مي‌کند به خدمه هشدار بدهد، اما آن‌‌ها او را آرام ‌مي‌کنند و زندانی‌اش ‌مي‌کنند. دیوید به ملاقات سوییر ‌مي‌رود و به او ‌مي‌گوید در کوه کلبه‌ای دارد و ‌مي‌خواهد سوییر را به آن‌جا ببرد. سوییر او را به‌خاطر رفتارهای ناشیانه و بی‌تجربه بودنش در مورد زنان دست ‌مي‌اندازد و باعث ‌مي‌شود او گریه کند.

جسدی بی‌نام‌ونشان پیدا ‌مي‌شود و خدمه یادداشت‌‌های نیت را نیز پیدا ‌مي‌کنند. دیوید به مرکز بر‌مي‌گردد و به مدیر ‌‌هایلند کریک ‌مي‌گوید که مطمئن است سوییر رفته است و او اطلاعات او را تغییر داده تا به نظر برسد که بیمه او تمام شده است.

سوییر به دنبال راه فرار است و دیوید را ترغیب ‌مي‌کند تا با زن دیگری باشد تا به او ثابت شود که اگر پای زن دیگری در میان باشد، باز هم عاشق او ‌مي‌ماند و عشقش را به سوییر ثابت کند. از آن‌طرف معلوم ‌مي‌شود که جسد پیداشده متعلق به  جورج شاو واقعی است. دیوید، ویولت را به اتاق انفرادی سوییر ‌مي‌آورد و سوییر از فرصت استفاده ‌مي‌کند و از اتاق فرار ‌مي‌کند. دیوید برای ‌‌این‌که ویولت را ساکت کند، گردن او را ‌مي‌شکند. دیوید بار دیگر سوییر را گیر ‌مي‌اندازد و سوییر در حالی به هوش ‌مي‌آید که در صندوق عقب اتومبیل دیوید است. سوییر فرار ‌مي‌کند و در جنگل گم ‌مي‌شود. سوییر او را پیدا ‌مي‌کند و زانویش را ‌مي‌شکند. پلیس وارد ماجرا ‌مي‌شود و جسد ویولت را پیدا ‌مي‌کند. سوییر با دیوید درگیر ‌مي‌شود و چاقویی را در چشم او فرو ‌مي‌کند و سپس گلویش را ‌مي‌برد. پلیس یادداشت‌‌های نیت را در میز مدیر پیدا ‌مي‌کند و به جزئیات کارهای خلاف مرکز درمانی پی ‌مي‌برد.

 

 

SuperUser Account امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.