چهارشنبه 22 آبان 1398

بررسی ویژگی‌های شخصیت‌های فیلم‌های وس اندرسون

هنرمندانِ افسرده‌ وسواسی

  • 13 خرداد 1398
  • 11:38
  • پرونده
  • نویسنده : حسین جوانی
  • 0 دیدگاه
  • 100 بازدید
  • Article Rating
هنرمندانِ افسرده‌ وسواسی

هفت دقیقه ابتداییِ خانواده‌ اشرافی تننبام صرف معرفیِ خانواده‌ای پنج نفره می‌شود که پدرشان آن‌ها را ترک کرده، اما هر کدام با استعدادهای ویژه‌ای که دارند در بزرگ‌سالی آدم‌های نه الزاماً موفق اما ویژه‌ای شده‌اند که با هر متر و معیاری نابغه‌اند. اما مشکل این‌جاست که هر یک از درون حفره‌ تاریک که در نهادشان ایجاد شده، به دنیا می‌نگرند. راوی با اشاره به جزئیاتی که تنها در رمان‌های چند جلدی به آن‌ها پرداخته می‌شود، به تک‌تک شخصیت‌ها می‌پردازد و تصاویر به شکل توقف‌ناپذیری ابعاد این جزئیات را گسترش می‌دهند. مقدمه‌ خانواده‌ اشرافیِ تننبام اِشل کوچکی از دنیایی ا‌ست که وس اندرسون همواره در حال خلق آن است تا داستان آدم‌های افسرده و تنهایی را روایت کند که به دلیل مشکلات پیچیده‌ خانوادگی هیچ‌گاه آن‌گونه که باید از زندگی لذت نمی‌برند. اگر مُنور و راشمور فیلم‌هایی در مورد «آدم‌هایی خاص» و رفتارهای خارج از عرفشان بودند، خانواده‌ اشرافیِ تننبام در مورد «خانواده‌ای خاص» بود؛ روشی که اندرسون پس از این در پیش گرفت و شخصیت‌های عجیب و غریبش را با خود به فیلم‌های بعدی‌اش برد. همان خصوصیات رفتاری، همان لباس‌های ازمدافتاده اما شکیل و همان وسواس‌های ذهنی که آن‌ها را افسرده و ناامید کرده. ظاهراً این‌گونه است که شخصیت‌های فیلم‌های اندرسون از فیلمی به فیلم دیگر منتقل می‌شوند. اما حقیقت این است که آن‌ها در اصل آدم‌های پیرامون یا کاراکترهای گرفته‌شده از خاطرات اندرسون هستند که به اشکال مختلف به دل فیلم‌هایش هجوم می‌آورند. راشمور در همان دبيرستان دوران نوجوانيِ اندرسون فيلم‌برداري شده و رابطه‌ عاشقانه‌ «سم» (با بازی جرید گیلمان) و «سوزي» (با بازی کارا هیوارد) در قلمرو طلوع ماه الهام گرفته از رابطه‌ا‌ي‌ است كه وس در جوانيِ تجربه كرده. شخصيتِ استيو زيسو (با بازیِ بیل مورای) در زندگی در آب با استیو زیسو بر اساس زندگی دانشمندی به نام ژاک کوستو (فيلم‌ساز و سياح زيرآبيِ فرانسوي) خلق شده که يكي از منابع خيال‌پردازي اندرسون در كودكي بوده. حتی مشهور است که اندرسون به همراه جيسون شوارتزمن و رومن کاپولا دقيقاً به همان سفري رفته‌اند كه سه برادر دارجلينگ لیمیتد مي‌روند. بدین ترتیب اندرسون، کم‌وبیش، همواره در حال تعریف کردنِ روايتي از زندگي شخصي‌اش بوده. جدایی والدین، تک‌افتادگیِ انسان‌ها و زندگی خانوادگی به این دلیل از مضامین تکرارشونده‌ آثار اندرسون هستند که او فرزند طلاق است؛ یا شخصیت‌های اصلی فیلم‌هایش به این دلیل عجیب و خاص‌اند که او هم نسبت به اطرافیانش متفاوت و منحصربه‌فرد است. با این‌که اندرسون در هیچ‌یک از فیلم‌هایش پدرها و مادرها را مقصر اصلی روحیات شخصیت‌هایش معرفی نمی‌کند، آثار او را می‌توان واکنشی احساسی به تأثیرات تمام‌نشدنیِ طلاق بر زندگی فرزندان دانست. در دنیایی که پدرها از مسئولیت‌پذیری فراری‌اند و مادرها استقلال خود را فدای نگه‌داری از بچه‌ها نمی‌کنند، حفظ خانواده به مسئله‌ای غامض تبدیل می‌شود و رفتارِ بچه‌هایی که در تنهایی بزرگ می‌شوند با سایر آدم‌های جامعه تفاوت خواهد داشت. شاید به همین دلیل باشد که شخصيت‌های فیلم‌های اندرسون در ابتدا گذشته‌ای مبهم دارند و سعی می‌کنند آن‌چه را بر آن‌ها گذشته، از دید بقیه پنهان نگه دارند. مثل سیمای عجیبی که لوکی (با بازی لوک ویلسون) در خانواده‌ اشرافی تننبام برای خودش ساخته تا رازش را پشت آن پنهان کند. این گذشته مبهم گاهی در قالب وسایل پیرامون شخصیت‌ها خودش را نشان می‌دهد: مثل چمدان‌های بی‌مصرف و سنگینی که برادرانِ دارجلینگ لیمیتد با خودشان به هندوستان آورده‌اند تا نشانه‌ای باشد از سنگیِنی بارِ غم از دست رفتن پدرشان. شخصیت‌های آثار اندرسون با همه تنهایی‌شان، بی‌قرار و عاصی‌اند. آن‌ها آرام نمی‌گیرند تا وقتی وضعیتشان با پدر/ پدرخوانده/ مراد/ صاحبشان شکل قابل قبولی به خود بگیرد. معمولاً یتیم‌اند، یا از بی‌توجهی مطلق والدینشان رنج می‌برند. مصطفی (با بازی اف. موری آبراهام) در هتل بزرگ بوداپست و سم در قلمرو طلوع ماه یتیم هستند. ند (با بازی اوون ویلسون) در زندگی در آب با استیو زیسو عملاً بدون پدر بزرگ شده، سه برادرِ دارجلینگ لیمیتد در سوگ از دست دادن پدر هستند و خانواده‌ اشرافی تننبام به این دلیل چنین حال و روزی دارند که پدرشان آن‌ها را به حال خود رها کرده. این موضوع گاه در قالبِ فقدان پدر یا تمنایِ پدر در مفهوم کاتولیکی‌اش بازتولید می‌شود و شخصیت‌ها را وامی‌دارد مسیر زندگی‌شان را برای یافتن پدر یا مجاورت با او به هر قیمتی تغییر دهند. دیگنان (با بازی اوون ویلسون) در مُنور می‌خواهد هر طور شده، خودش را در کنار آقای هنری (با بازی جیمز کان) حفظ کند، حتی اگر به قیمت لگدمال شدنِ شخصیتش تمام شود. مکس (با بازی جیسون شوارتزمن) در راشمور حقارت زندگی با پدری را که دوستش ندارد، از طریق مبارزه با آقای بلوم (با بازی بیل مورای) جبران می‌کند. ند (با بازی اوون ویلسون) در زندگی... از کار و زندگی‌اش زده تا در کنار پدری باشد که تمام عمر به او بی‌توجهی کرده. اَش (با صدای جیسون شوارتزمن) در آقای فاکس شگفت‌انگیز از بی‌توجهی پدرش رنج می‌برد و می‌خواهد با قهرمان‌بازی بر این فقدان سرپوش بگذارد. مصطفی در هتل بزرگ بوداپست هر چه دارد از آقای گوستاو (با بازی رالف فاینس) دارد. حتی سگ‌های جزیره سگ‌ها همواره به دنبال صاحبی هستند که وفاداری‌شان را به او ثابت کنند. بدین ترتیب، با شخصیت‌هایی افسرده يا سَرخورده روبه‌رو هستیم، با چهره‌هاي عبوس که می‌کوشند مرتب و آراسته باشند، کمترین میلِ به زندگی را دارند و بیشترین نیاز به توجه اطرافیان، تا نیازشان به پدر را به هر طریقی که هست، از دیگران پنهان نگه ‌دارند. حتی می‌توان گفت این افسردگی گاه سرپوشی‌ است که شخصیت‌ها برای سرگرمی به آن پناه می‌برند. آنتوني (با بازی لوک ویلسون) در مُنور خودش را در آسايشگاه بستري كرده. بلوم در راشمور از زندگي سير است. تقريباً تمامي شخصيت‌هاي خانواده‌ اشرافی تننبام و سه برادرِ دارجلینگ لیمیتد افسرده هستند. استيو زيسو در زندگي در... و پدر و مادر سوزي در قلمرو... و اكثر عشاق آقاي گستاو در هتل... از افسردگي پنهان رنج مي‌برند. سرکوب نیاز به پدر باعث شده آن‌ها چیزهای ساده را بیش از حد جدی بگیرند، یا در مقابل تغییرات زندگی از خودشان مقاومت نشان دهند. درنتیجه مشکل اصلی آن‌ها همیشه عدم توانایی در برقراری ارتباط است. اين ناتوانی شخصيت‌ها را به سمت ماجراجويي‌هايي بچگانه می‌کشاند تا از محیط زندگی‌شان دور شوند و زندگی را جور دیگری تجربه کنند. ماجراجویی این فرصت را به آن‌ها می‌دهد تا در زندگی هدفی مشخص داشته باشند و به‌راحتی زندگی‌ای را که دوست ندارند، فدای این هیجان کاذب کنند. آن‌ها می‌دانند با روشی که در پیش گرفته‌اند، زوالی زودهنگام را تجربه خواهند کرد. یکی از جلوه‌های این آگاهی، شخصیت‌های سیگاری فیلم‌ها هستند. آن‌ها یک لحظه هم از سیگار کشیدن دست نمی‌کشند. سیگار کشیدن‌های پدر خانواده (با بازی جین هاکمن) و مارگو (با بازی گویینت پالترو) را در خانواده‌ اشرافی تننبام به یاد بیاورید، یا مربی کمپ (با بازی ادوارد نورتون) در قلمرو طلوع ماه. تنها امید این آدم‌ها در زندگی برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و کوتاه‌مدتی ا‌ست که وقت زیادی را صرف طراحی آن می‌کنند. دیگنان در مُنور برنامه‌ای ۷۵ ساله ترتیب داده و در اولین گام قصد دارد به همراه آنتونی سرقتی بزرگ را به انجام برساند. آقای فاکس (با صدای جورج کلونی) به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند از دزدیدن مرغ‌ها و خفه کردن آن‌ها با نوعی گاز دل بکند. سوزی و سم در قلمرو... هنوز به سن قانونی هم نرسیده‌اند، اما تصمیم گرفته‌اند با هم ازدواج کنند. در دارجلینگ لیمیتد اصلاً یک آدم مخصوص برنامه‌ریزی کردن وجود دارد تا به سه برادر بگوید باید چه کاری انجام دهند. انگار زندگی این آدم‌ها بسته به موفقیت این برنامه‌هاست و بدون این برنامه‌ها چاره‌ای جز پناه بردن به اندوه نیست. با این‌که قرار نیست این برنامه‌ریزی‌ها به نتیجه‌ای دلخواه بینجامد، ممکن است به شکل‌گیری عشق‌های نامعقول منتهی شود. آنتونی (با بازی لوک ویلسون) در منور عاشق دختر پاراگوئه‌ای (با بازی لومی کاوازوس) می‌شود که حتی زبانش را نمی‌فهمد، مکس (با بازی جیسون شوارتزمن) در راشمور عاشق معلمِ مدرسه (با بازی اولیویا ویلیامز) می‌شود، ریچی (با بازی لوک ویلسون) در خانواده... عاشق خواهرخوانده‌اش (با بازیِ گویینت پالترو) شده، ند در زندگی... عاشق زنی حامله (با بازی کیت بلانشت) می‌شود و آقای گوستاو در هتل... عاشق زن‌های پابه‌‌سن‌گذاشته‌ بلوند می‌شود. سوزی و سم در قلمرو... هم که دیگر چشم عشق و عاشقی را کور کرده‌اند. ناکامی این شخصیت‌ها در وصال یا کوشش خستگی‌ناپذیری که برای حفظ عشقشان به خرج می‌دهند، می‌تواند برنامه‌ریزی آن‌ها را تحت تأثیرات جدی قرار دهد، چراکه از طریق همین عشق است که آن‌ها موفق می‌شوند توجه دیگران را به خود جلب کنند و از سایه‌ سنگین نیاز به پدر رهایی یابند. بهترین نمونه برای درک این موضوع سم در قلمرو طلوع ماه است. پسر یتیمی که در خانه‌ای که در آن به فرزندخواندگی پذیرفته شده، غریبه است و عاشق دختری می‌شود که از خیانت‌های پنهانی مادر و بی‌خیالی پدرش نسبت به مسئله رنج می‌برد. آن‌ها در اقدامی هماهنگ از خانه فرار می‌کنند و وقتی توجه‌ همه‌ اهالی جزیره را به خود جلب کردند، موفق می‌شوند دیگران را مجاب به پذیرش این عشق کنند. شخصیت‌های اندرسون در راه ماجراجویی‌های عاشقانه‌شان بر سر دوراهیِ بزرگ شدن یا بچه ماندن قرار می‌گیرند؛ خط باریکی که آن‌ها می‌بایست جرئت کنند و از آن بگذرند. به همین دلایل در فیلم‌های اندرسون با بچه‌هایی طرف هستیم که ادای آدم بزرگ‌ها را درمی‌آورند (راشمور و قلمرو...) و در مقابل، بزرگ‌ترهایی که در دنیای کودکی خود درجا می‌زنند (منور و خانواده...). اما نتیجه هر چه باشد، در انتها آن‌ها درس‌های بزرگی از ماجراجویی‌شان می‌گیرند. مثلاً استيو زيسو که نمی‌تواند دل از کوسه‌ پلنگی‌اش بکند و تا پای جان برای شکارش پیش می‌رود، در انتها می‌فهمد بعضی وقت‌ها لازم است زندگی را به حال خود رها کرد. یا سم و سوزی می‌فهمند با وجود علاقه‌ شدیدشان به هم، می‌بایست چند سال دیگر برای تشکیل زندگی‌شان صبر داشته باشند. بااین‌حال همه‌ شخصیت‌ها این‌قدر هم خوش‌شانس نیستند و برنامه‌ریزی‌شان به جایی ختم نمی‌شود جز نوشتن نامه‌ای پرشور و تعریف کردن ماجراها برای یک محبوب. مثل نامه‌ای که دیگنان در منور برای خواهرِ کوچکش می‌نویسد، یا داستانی‌ که جک (با بازی جیسون شوارتزمن) در دارجلینگ لیمیتد نوشته و مخاطبی ندارد جز همسر سابقِ هم‌چنان دوست‌داشتنی‌اش.

اگر مثل اندرسون نگاهی از بالا به شخصیت‌هایش داشته باشیم و از آن‌ها فاصله بگیریم، در یک نمای کلی هنرمندانی تنها، افسرده و وسواسی را می‌بینیم که می‌کوشند با خلق آثار هنری بخشی از سرخوردگی‌شان را تسکین دهند. فرقی نمی‌کند مثل مکس در راشمور یا جک در دارجلینگ لیمیتد نویسنده باشند، مثل استیو زیسو در زندگی... کارشان از سرگردانی در دریا به فیلم‌سازی کشیده باشد، یا مثل فیلیستی (با صدای مریل استریپ) در آقای فاکس... و سم در قلمرو... نقاش باشند. دنیای آن‌ها بسته به چهارچوب‌های هنرشان محدود و غمگین است. هنر وس اندرسون در این است که این دنیای افسرده را چنان با رنگ‌های شاد و شیوه‌های روایی جذابش بیاراید که ما چاره‌ای جز همراهی با این شخصیت‌های عجیب نداشته باشیم. هدف او همواره تعریف کردن داستان این آدم‌های غیرطبیعی ا‌ست که در آن، نه خبری از پیچیدگی‌های مضمونی هست و نه پیچش‌های داستانی. داستان‌های اندرسون در گذشته‌ای نزدیک اتفاق می‌افتند؛ در فاصله‌ میان نوستالژی و تجربه‌ شخصی. دعوتی صادقانه به یک دنیای منحصربه‌فرد و رنگارنگ. فیلم‌های او شهرفرنگ‌هایی هستند که از غم نهفته در قصه‌هایشان استفاده می‌کنند تا لحنی گروتسک به فیلم‌ها بدهند. جزئیات صحنه و لباس، رنگ‌های شاد و دکوپاژ فکرشده‌ سکانس‌ها باعث می‌شوند فیلم‌های اندرسون شبیه به کارتون‌هایی برای بزرگ‌سالان باشند، اما لحن و خشونت جاری در داستان‌ها همواره یادآوری می‌کنند با فیلم‌هایی طرف هستیم که با وجود سادگی، پیچیده و چند لایه‌اند. درست مثل شخصیت‌هایشان که برخلاف ظاهر ناآرام و عصبی، باطنی عمیق و بی‌همتا دارند.

 

majid haghbin امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.