چهارشنبه 05 تیر 1398

مکاشفات

مکاشفات
پارک چان-ووک متولد۲۳ اوت ۱۹۶۳، فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده اهل کره جنوبی است. او از سال ۱۹۹۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت در سینما بوده و از شناخته‌شده‌ترین کارگردانانِ اهل کره جنوبی محسوب می‌شود. نخستین فیلم بلند او ماه... رویای خورشید است (1992) نام دارد.

مکاشفات

سخنرانی پارک چان - ووک در سمینار بفتا

روایت برای من اولویت نخست است

مترجم: ارغوان اشتری

 

پارک چان-ووک متولد۲۳ اوت ۱۹۶۳، فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده اهل کره جنوبی است. او از سال ۱۹۹۲ میلادی تاکنون مشغول فعالیت در سینما بوده و از شناخته‌شده‌ترین کارگردانانِ اهل کره جنوبی محسوب می‌شود. نخستین فیلم بلند او ماه... رویای خورشید است (1992) نام دارد. فیلم‌ها‌ی اولیه پارک چان-ووک چندان با استقبال روبه‌رو نشدند، به همین خاطر او کارش را مدتی به‌عنوان منتقد سینما پی گرفت. سال 2000 او منطقه امنیتی مشترک را ساخت که با استقبال بی‌نظیری روبه‌رو شد. موفقیت این فیلم سبب شد که او کارگردانی را ادامه بدهد و سه‌گانه انتقام مشهور خود را بسازد.

کارنامه شگفت‌انگیز پارک چان- ووک شامل سه‌گانه انتقام: هم‌دلی برای آقای انتقام، اولدبوی و بانوی انتقام، همین‌طور فیلم‌هاي حیرت‌انگیز عطش و کنیز می‌شود.

سه‌گانه انتقامِ او شهرت جهانی دارد. اولدبوی، جایزه بزرگ جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۴ را از آنِ خود کرد و مورد تحسین رئیس هیئت داوران جشنواره، کوئنتین تارانتینو، قرار گرفت. کنیز نیز در بخش رقابتی جشنواره جهانی فیلم کن 2015 برای دریافت نخل طلای کن رقابت می‌کرد. پارک چان-ووک در سمینار بفتا پس از به نمایش درآمدن یکی از فیلم‌ها‌ی کوتاهش ماهی‌گیری شبانه (2011) که با کمک برادر کوچک‌ترش آن را نوشته و ساخته بود، برای حضار سخنرانی کرد.

***

مدت‌ها‌ از آخرین باری که فیلم کوتاه ماهی‌گیری شبانه را دیده‌ام، گذشته. من فیلمنامه را با همکاری برادر کوچک‌ترم، پارک چان کایونگ، نوشتم. برادر کوچک‌ترم هنرمند است. به او پیشنهاد دادم: «بیا مانند برادران کوئن با هم فیلم بسازیم.» دوره‌ای بود که هر دوی ما دانشجو بودیم. اما برادرم نپذیرفت و رفت در رشته هنر تحصیل کرد. وقتی کمی بزرگ‌تر و بالغ‌تر شدیم، برادرم به من گفت که می‌خواهم فیلم بسازم. پس تصمیم گرفتیم این فیلم کوتاه را با هم بسازیم. آن دوران به «شمن‌باوری» کره‌ای اعتقادی نداشتم. اما برای برادرم به‌عنوان یک هنرمند شمن‌باوری تم مهمی در تمام آثارش بود. زمانی که تصمیم گرفتیم این فیلم کوتاه را بسازیم، برادرم گفت: «داستانی هست که می‌خواهم روایتش کنم.» اما من کمی تردید داشتم‌‌، چون علاقه‌ای به موضوع شمن‌باوری در خودم نمی‌دیدم. برادرم چند ویدیوی مستند درباره شمن‌باوری به من نشان داد. در سکانس نهایی مستند که جن‌گیر از چاقو برای بریدن تکه بلندی از لباس در لحظه‌ای از مراسم استفاده می‌کرد، مجذوب این آیین شدم. تماشای این مستند بهم یادآوری کرد که واقعاً هنر چه باید باشد و این آیین سنتی کره‌ای حتی به فیلم کوتاه بعدی‌ام نیز راه یافت. سپس فیلم کوتاه سفر روز (2012) را با همکاری برادرم نوشتم و ساختم. ما نام هنری پارکینگ چنس را برای گروه کارگردانی انتخاب کرده بودیم که متأثر از نام‌ها‌ی کوچکمان بود. نام من پارک چان-ووک و نام برادرم پارک چان- کایونگ است. همان‌طور که از نام گروه پیداست، فکر پشت گروه ما فیلم‌سازی مستقل، کم‌هزینه و با سرعت بالا بود. ما آماده بودیم تا هر موضوع جدید و جذابی را به فیلم تبدیل کنیم. با نام هنری پارکینگ چنس این دو فیلم کوتاه‌‌، یک مستند، یک موزیک ویدیو و چند کار دیگر ساختیم. این فیلم‌ها‌ کاملاً متمایز از فیلم‌ها‌ی کوتاه و بلندی است که من شخصاً ساخته‌ام. همان‌طور که گفتم، برادرم به این فرهنگ سنتی کره‌ای خیلی علاقه‌مند بود. من به‌عنوان یک فرصت خوب به آن می‌نگریستم. چون در حد برادرم با این فرهنگ سنتی آشنایی ندارم. فرصت آموزشی خوبی بود تا بتوانیم این عناصر را با زبان سینمایی روایت کنیم.»

«چون والدین ما کاتولیک بودند، ما کاتولیک بار آمدیم. بنابراین تا دوران دبیرستان یک‌شنبه‌ها‌ به کلیسا می‌رفتیم و من فکر می‌کنم طبیعی بود که به مذهب علاقه‌مند باشیم. به نظرم تجربیات دوران کودکی تأثیر مستقیمی بر ساختن عطش داشت. برادرم کماکان علاقه خود را به دنیای معنوی تمام و کمال حفظ کرده است.

شنیده‌ام درباره من می‌گویند که آثارش بسیار منحصربه‌فرد، بکر و با دیدگاه‌ها‌ی عجیب است. اما با وجود این تفکر فرایند فیلم‌سازی من این مدلی نیست که به‌تنهایی در اتاقی بنشینم و تحت تأثیر الهام‌ها‌ قرار بگیرم و یک نویسنده مجنون تنها باشم از همان نوع جنونی که روی پرده می‌بینید. این نمی‌تواند تصویر من باشد. برخلاف انواع تصاویر رمانتیک از نویسنده‌ها‌، من همیشه با همکاری نویسنده دیگری فیلمنامه را می‌نویسم، همیشه مصالحه می‌کنم. همیشه سؤال می‌پرسم و از اطرافیان و نزدیکانم الهام می‌گیرم. موافق این نظر نیستم که مصالحه یا کوتاه آمدن دشمن هنر است. خب درباره ماهی‌گیری شبانه حرف بزنیم. در ابتدا ایده‌ام این بود که چون رودخانه نزدیک مرز کره شمالی و جنوبی است، جسد یک سرباز کره شمالی به رودخانه می‌افتد و یک ماهی‌گیر جسد را پیدا می‌کند. نخ ماهی‌گیری دور این دو می‌پیچید. یک جور استعاره برای آرزوی اتحاد کره شمالی و جنوبی بود. اما کمپانی مخابراتی تهیه‌کننده فیلم اصلاً از این ایده خوششان نیامده بود. قرار بود با موبایل آیفون 4 ماهی‌گیری شبانه فیلم‌برداری شود. چون وقتی بحث ساختن فیلم تبلیغاتی در کره پیش می‌آید، این موضوع حساسیت‌برانگیز جلوه می‌کرد. البته من اگر بخواهم از موقعیتی که در صنعت سینمای کره دارم، سوءاستفاده کنم، می‌گویم من هر چه دلم بخواهد، می‌سازم و شما آقایان بروید پی کارتان. شاید بتوانم این کار را انجام بدهم. اما فکر نمی‌کنم که هیچ فیلمی را بتوان با شیوه زور ساخت. چون دنیای هنر بسیار گسترده است و نوید پیشامدهای بسیار متنوعی را می‌دهد و مسئله پیدا کردن یک پیشامد دیگر برای داستان فیلم بود. بنابراین تلاش کردیم تا ایده دیگری را پیدا کنیم و نتیجه این فیلم کوتاهی شد که روی پرده دیدید. باور دارم فیلم بهتری شده است. من همیشه با یک نویسنده همکاری می‌کنم، اگرچه در طول زمان همکاران نویسنده‌ام تغییر کرده‌اند. پس از بانوی انتقام در تمامی فیلم‌ها‌یم با یک خانم نویسنده همکاری داشته‌ام. او خانم بااستعدادی است. روش کارمان را خیلی دوست دارم. وجود نبوغ یک نویسنده را که دوشادوش من کار می‌کند، احساس می‌کنم. اما تنها چیزی که واقعاً دنبالش هستم، نویسنده‌ای با نقاط مشترک است. البته همکار من بیشتر یک نویسنده نابغه است و این از خوش‌شانسی من است. چون هر کسی نمی‌تواند آن‌قدر خوش‌شانس باشد که همکاری مانند او را پیدا کند. می‌خواهم این نکته را گوشزد کنم که وقتی شما به‌تنهایی فیلمنامه می‌نویسی‌‌، در دام شیفتگی بیش از حد به نوشته‌تان می‌افتید، اصرار بیش از حد روی نوشته‌تان دارید و فقط در یک مسیر حرکت می‌کنید، به دام خودستایی و رضایت از خود می‌افتید، به فیلمنامه‌تان افتخار می‌کنید و این نکته‌ای است که واقعاً باید در موردش هوشیار باشید. منظورم این است که اهمیت ندارد چه جور همکار نویسنده‌ای دارید، مادامی که او در کنارتان هست، می‌توانید درباره فیلمنامه با او صحبت کنید. بگویید: من به این روش یا آن روش داستان را پیش می‌برم. کدام روش بهتر است؟ دست‌کم وجود فردی که پاسخ سؤال شما را بدهد، کفایت می‌کند. همکاری وجود دارد که می‌تواند فیلمنامه شما را مطالعه و نظر بدهد که‌‌: «آیا این یک‌کمی عجیب به نظرت نمی‌آید؟» به عبارت دیگر، من همکار فیلمنامه‌نویسی احتیاج ندارم که بهم ایده‌ها‌ی خوب بدهد.»

«ولی حالا برایتان نحوه همکاری‌ام را با این خانم نویسنده توضیح می‌دهم. من از پیدا کردن او احساس خوش‌شانسی می‌کنم. روش کاری ما این‌طوری است که در یک اتاق مقابل هم می‌نشینیم و از یک کامپیوتر برای نوشتن فیلمنامه استفاده می‌کنیم. این کامپیوتر دو مانیتور و دو تا صفحه کلید برای هر یک از ما دارد. اول یکی از ما نگارش را شروع می‌کند. یک جمله می‌نویسد و از دیگری نظرش را می‌خواهد. آن دیگری می‌گوید که بسیار عالی است و کلید فاصله را می‌زند. و من می‌گویم: «خب حالا چرا شما تلاش نمی‌کنی بنویسی؟» و او جمله‌ای تایپ می‌کند و من می‌گویم خوشم آمد به نوشتن ادامه بده. او 10 جمله می‌نویسد و من این 10 جمله را انتخاب و حذف می‌کنم. گاهی چنین اتفاقاتی می‌افتد. اما اگر نوشته‌ها‌ خوب باشند، وقتی من یک خط می‌نویسم، او نیز یک خط تایپ می‌کند یا برعکس. من یک کلمه می‌نویسم و کلمه بعدی را او می‌نویسد. بیشتر وقت‌ها‌ با چنین هماهنگی کار می‌کنیم. گاهی مدت 10 دقیقه یا بیشتر جر و بحث می‌کنیم که مثلاً کجا و چگونه ویرگول را بگذاریم. پس از تمام شدن فیلمنامه و ساخته شدن فیلم و نمایش عمومی آن، مردم نزدم می‌آیند و می‌پرسند: «واقعاً از آن خط از دیالوگ خوشمان آمد. خب کدام‌یک از شما آن جمله را نوشته؟» راستش نمی‌توانیم به سؤال پاسخ بدهیم. آن جمله بخشی از ایده‌ها‌ی گوناگون است که ما نمی‌توانیم دقیق بگوییم مال کدام‌یک از ماست. بنابراین این ثمره یک کار گروهی است که طی سال‌ها‌ به بار نشسته، در مدت طولانی به یک الگو تبدیل شده و ما به یکدیگر عادت کرده‌ایم. اما وقتی به مرحله نهایی نوشتن فیلمنامه می‌رسیم، من تنها کار می‌کنم. از نظرم این مرحله بسیار مهم است. زیرا دیگر اهمیت ندارد به‌عنوان یک تیم چقدر خوب با هم همکاری کرده باشیم. حتی فیلمنامه‌ای که مشورتی نوشته شده باشد، محدودیت‌ها‌یی دارد. بنابراین مرحله آخر فیلمنامه‌نویسی برای من مدت دو سه روز یا یک هفته است که تنها کار می‌کنم. باید اعتراف کنم در این مرحله به تصویر رمانتیک نویسنده‌ای نزدیک‌ترم که با الهام و مشتاقانه می‌نویسد. من حتی در این مرحله نمی‌خوابم، چیزی نمی‌خورم. فقط می‌نویسم. در این مرحله که به‌تنهایی کار می‌کنم، چیزهایی که در فیلمنامه تغییر می‌دهم، ساختاری یا عناصر اصلی پیرنگ نیستند. در این مرحله تغییراتی که در فیلمنامه می‌دهم، رنگ و لعاب دادن به تصویر است. اگر بخواهم با کل مرحله فیلم‌سازی این مرحله را مقایسه کنم، می‌توانم با مرحله تصحیح رنگ پس از تولید مقایسه‌اش کنم. یا اگر بخواهم با مراحل موسیقی ساختن آن را بسنجم، به مرحله میکس نهایی موسیقی شبیه می‌دانم.»

«وقتی نسخه نهایی فیلمنامه را که به‌تنهایی کاملش کردم، با نسخه قبلی مقایسه کنید، شاید متوجه تفاوت چندانی نشوید. اما کاری که انجام می‌دهم، تفاوت‌ها‌ی ظریف است و تغییراتی است که نکات ظریف و دقیق فیلم را تعیین می‌کنند. برای من پیرنگ و خط سیر داستان بیشترین اهمیت را دارد. سبک یا حتی شخصیت‌ها‌ این اهمیت را ندارند. اول و آخر برای من روایت مهم است. نمی‌گویم که در فیلم‌ها‌یم روایت مهم‌ترین بخش است، بلکه می‌گویم روایت نخستین اولویت است. باید مثالی از اولدبوی بزنم. کسی از حاضران مانگای ژاپنی را که اولدبوی از روی آن اقتباس شده، خوانده است؟ تعداد کمی هستند. مسلماً کتاب مصور مهمی است، اما در فیلم دلیلی که تبه‌کار علیه قهرمان کینه پیدا می‌کند، کاملاً متفاوت از کتاب است. حتی روشی که در فیلم از قهرمان داستان انتقام می‌گیرد، فرق می‌کند. این دلایل متفاوت خیلی خوب در مانگا کارکرد دارند، اما کاربرد آن‌ها در فیلم کارکرد خوبی نمی‌توانست باشد. به لحاظ سینمایی ضعیف بودند.

بنابراین موقعیتی پیش آمد که من دلایل کاملاً جدیدی را برای انتقام پیدا کردم. فکرکردم باید دلایل متفاوت باشد، باید فراسوی انگیزه‌هایی باشد که در کتاب بود، باید از انگیزه‌ها‌ی تبه‌کار کتاب اصلی فراتر می‌رفتم تا در مدیوم سینما معنا داشته باشد. بنابراین به‌خاطر داشته باشید من فیلمنامه‌نویسی هستم که همیشه با کمک گفت‌وگوی طولانی با دیگران فیلمنامه‌ها‌ را می‌نویسم.

برای مثال در این مورد با تهیه‌کننده‌ام به مذاکره نشستم. سؤال من این بود که چرا تبه‌کار مدت طولانی قهرمان داستان را زندانی می‌کند، موضوع صحبتم با تهیه‌کننده کینه تبه‌کار بود. چرا او می‌رود و این شخص را می‌دزدد؟ این مدت طولانی او را حبس نگه می‌دارد؟ اما نمی‌توانستیم به یک پاسخ برسیم. برای دقایقی رفتم دست‌شویی. در دست‌شویی روبه‌روی دیواری سفید فکری به ذهنم رسید. چرا تبه‌کار مرد را زندانی می‌کرد و چرا سپس آزادش می‌کرد؟ بهتر نبود نگهش می‌داشت تا روزی که او بمیرد؟ آیا این کار بیشتر از مجازات، بیشتر از انتقام و بیشتر از عذاب نیست؟ بعد به فکرم رسید که شاید بخش آزادی مرد، بخش مهم‌تری برای تبه‌کار باشد. پس قهرمان داستان و تماشاگران همگی مفتون این سؤال می‌شوند که چرا زندانی شد؟ اما شاید سؤال مهم‌تر این باشد: چرا آزادش کرد؟ و من به این فکر رسیدم که اگر پرسشی که در مسیر جدید داستان مطرح می‌شود، تغییر کند، شاید خودش پاسخش پیدا شود. حال سؤال بعدی می‌توانست این باشد که چرا او را پس از 15 سال آزاد کرد؟ چرا پس از 10 یا 25 سال آزاد نکرد؟ چرا 15 سال لازم بود؟ خب این‌سری پرسش‌ها‌ی زنجیروار مطرح بود و باعث فکر کردنم شد. شاید 15 سال مدت زمان کافی باشد تا فرد پیر و به میان‌سالی برسد. اما زندانبان چه کسی می‌توانست باشد؟ می‌توانست یک دختر باشد؟ چرا دختر باشد؟ و شما شاید با تماشای اولدبوی افشاگری‌ها‌ی فیلم را می‌دانید. پرسش اول نشان از انگیزه اولیه و کینه تبه‌کار می‌دهد. پاسخ تمامی این سؤال‌ها‌ در عنصر زنا می‌توانست وجود داشته باشد. این پاسخ را در دست‌شویی پیدا کردم. بنابراین با عجله پیش تهیه‌کننده رفتم، همه چیز را برایش شرح دادم و ایده‌ها‌یم را گفتم. گفتم: من خیلی اطمینان دارم که این عنصر کارکرد خواهد داشت. و این فیلم را می‌خواهم بسازم. باید تصمیم بگیری. اگر موافقت نکنی، من از فیلم کنار می‌کشم.

می‌خواهم بگویم اولدبوی داستانی نبود که بخواهم درباره یک رابطه بسازم. می‌خواستم از یک مانگا اقتباس کنم. اما می‌خواستم داستان خوبی بنویسم که به این ایده رسیدم. اما فکر می‌کنم آن‌چه الان می‌خواهم برایتان بگویم، مهم است. وقتی شما تصمیم گرفتی فیلم را با چنین داستانی روایت کنی، باید وظیفه‌ات را درست انجام بدهی. برای مخاطب نظم ایده‌ها‌یی که نمایش می‌دهی، اهمیت ندارد. زمانی که تماشاگر تمام فیلم، عناصر مهم، تم‌ها‌ی مهم و موضوع را می‌بیند، زمانی که فیلم تمام شد، باید احساسشان کند. تمام فیلم درباره این عناصر بود و تماشاگر باید کاملاً تحت تأثیر این عناصر قرار بگیرد و سالن را ترک کند. و در اولدبوی اهمیت داشت که سؤال درستی پرسیده شود.»

«من چند فیلم ساخته‌ام که براساس کتاب بوده. اما همه فیلم‌ها‌یم اقتباسی نبوده‌اند. مثلاً هم‌دلی برای آقای انتقام و بانوی انتقام منبع اقتباس نداشتند. منبع اقتباس کنیز کتاب فینگر اسمیت نوشته سارا واترز بود. مردم دوست دارند فیلم‌ها‌ی من را به دو دسته اقتباسی و غیراقتباسی تقسیم‌بندی کنند. اما از نگاه من هیچ تفاوتی میان آن‌ها وجود ندارد. چون فعل مطالعه چه مانگا باشد، چه رمان یا نمایشنامه به خودی خود تجربه است. و مطالعه صرفاً برای کتاب نیست. من وقتی دارم مطالعه می‌کنم، تصاویری در ذهنم پدیدار می‌شوند. و این تجربه را پیدا می‌کنم. مثلاً در زندگی با چیزهای متنوعی روبه‌رو می‌شوید‌‌. شاید یکی از نزدیکانتان را از دست بدهید، یا طلاق بگیرید. چنین حوادث مهمی در زندگی وجود دارند. من از چنین تجربیاتی داستان خلق می‌کنم. یا شما منابع الهام دیگری دارید، مثلاً اخبار تلویزیون را تماشا می‌کنید، مقاله‌ای در اینترنت می‌خوانید که نقطه شروع یک فیلمنامه برای شما می‌شود. اما همه این منابع برای من یکسان هستند. فقط منبع الهام‌اند. آیا می‌گویم احترامی برای منابع اقتباسی قائل نیستم؟ فکر می‌کنم بستگی به تعریف شما از لغت احترام داشته باشد. چون باور دارم که در مورد فینگر اسمیت من احترام خودم را نشان داده‌ام. ایده اصلی و عناصر کتاب را به بهترین شکل ممکنی که می‌توانستم، به کار گرفتم. سارا واترز نویسنده کتاب دو بار کنیز را دید و فیلم را پسندید. روش درستی برای احترام به او به کار بردم. وقتی کتاب ترز راکن نوشته امیل زولا را می‌خواندم، این حس بهم دست داد که خودم ترز را نوشته‌ام. لطفاً حرفم را بد برداشت نکنید. ادعا نمی‌کنم نویسنده خوبی هستم. اما به فکرم خطور کرد که این نویسنده، این مؤلف به شیوه‌ای می‌نویسد که دقیقاً دلم می‌خواهد من بنویسم. وقتی فینگر اسمیت را خواندم، کلی به شور و هیجان افتادم و با خودم فکر کردم: «ای‌کاش این اتفاق یا آن اتفاق برای شخصیت اصلی می‌افتاد. ای‌کاش داستان این مسیر را طی می‌کرد.» می‌دانید وقتی یک مجموعه تلویزیونی را تماشا می‌کنید، چطوری می‌گویید که ای‌کاش این پسره بمیرد، یا ای‌کاش این دو نفر به هم برسند. خب مجموعه منبع ایده‌ها‌ی بی‌شماری می‌شود. بنابراین شما باید با منبع الهام مواجه شوید تا بتوانید با آن ارتباط برقرار کنید. ولی دقت کنید، از نگاه من یک نکته منفی برای اقتباس از کتاب در سینما وجود دارد. نکته این‌جاست که شما خودتان به‌تنهایی فیلم‌ها‌ را نمی‌سازید. وقتی یک منبع اقتباس دارید‌‌، تهیه‌کننده و سرمایه‌گذاری هست که گاهی وقت‌ها‌ اول کتاب را به دست ستاره فیلم می‌رساند. اتفاقی که می‌افتد، این است که تمام این آدم‌ها‌ به کتاب دسترسی دارند و تصاویر ذهنی متفاوتی نسبت به فیلم در ذهنشان نقش بسته است. لزومی ندارد که اشاره کنم آن تصاویری که در ذهنشان دارند، شبیه هم خواهد بود، اما با تصویری که در ذهن من است، شباهتی ندارند و این نکته‌ای است که همیشه باید به آن توجه کرد.»

«من نمی‌خواهم فیلم‌ها‌یی را بسازم که عناصرشان برای تماشاگر بین‌المللی غیرقابل درک و غیرقابل تشخیص باشد. گاهی شما چنین مواردی را در شوخی‌ها‌ پیدا می‌کنید. قابل درک بودن عناصر فیلم‌ها‌ برای تماشاگر بین‌المللی کار راحتی نیست. این نکته در مورد شوخی‌ها‌ و طنزها سخت‌تر است که بخواهد از مرزها فراتر برود. مثلاً برای من گاهی از وقت‌ها‌ درک کمدی‌ها‌ی فرانسوی و اسکاتلندی خیلی سخت است. اما وقتی می‌گویم نمی‌خواهم فیلم‌ها‌یی بسازم که عناصر غیرقابل درک و غیرقابل تشخیص برای تماشاگر بین‌المللی داشته باشند، منظورم این نیست که هدفم ساختن فیلمی برای مخاطبان بین‌المللی است. آن‌چه واقعاً در زمان فیلم‌سازی به من انگیزه می‌دهد و به‌عنوان نخستین مخاطبانم در نظر می‌گیرم، مردم کره است. اما توجه می‌کنم که برای تماشاگر کره‌ای آینده نیز فیلم بسازم. اگر شما کارگردان باشید، متوجه منظورم خواهید شد. ما می‌خواهیم فیلم‌ها‌یی را بسازیم که از آزمون زمان سربلند بیرون بیایند. 50 یا 100 سال بعد در مکان‌ها‌یی مانند مؤسسه فیلم بریتانیا یا بفتا آن‌ها را به نمایش بگذارند. تماشاگر از دیدنش لذت ببرد. بنابراین وقتی حرف از ساختن این فیلم‌ها‌ را زدم، به خودم گفتم می‌خواهم فیلم‌ها‌یی را بسازم که تماشاگر کره‌ای آتی بتواند از تماشایش لذت ببرد. این زمانی اتفاق می‌افتد که مخاطب بین‌المللی بتواند از دیدن این فیلم‌ها‌ لذت ببرد. بنابراین زمانی که منبع الهام شما جهانی باشد، یا به عبارت دیگر، چشمتان به موج فعلی سینما نباشد‌‌، می‌توانید فراتر از این موج بیندیشید، افق‌ها‌ی خودتان را هم گسترش بدهید. بنابراین می‌خواهم بگویم که پول بلیتی که بابت فیلم‌ها‌ی من می‌پردازید، فقط چند سنتش را هدر داده‌اید.»

***

پانویس: شَمَن‌باوری یا شمنیسم نام یک رشته باورهای سنتی در برخی اقوام بدوی است که از دوران پیش از تاریخ در سراسر جهان وجود داشته‌ است. شمن‌باوران معتقدند که به ‌وسیله تماس با ارواح می‌توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد، یا در افراد ایجاد بیماری و رنج کرد. از این دیدگاه شمن‌باوری مانند باخی‌چی آذربایجان، پرخان ترکمن‌ها‌ و آیین زار بلوچ یکی از روش‌های جادوپزشکی است.

 

SuperUser Account امتیاز به خبر :

ارسال نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

نظرات شما

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.