ماهنامه فیلم نامه نویسی فیلم نگار

تاریخ: 13 خرداد 1398

كارتان را جدي بگيريد اما خودتان را نه

 

حامل آخرین فیلمی است که از کلینت ایستوود فیلم‌ساز و بازیگر برنده اسکار به نمایش درآمده است. این فیلم داستان مردی حدوداً ۹۰ ساله را روایت می‌کند؛ پیرمردی تنها و شکست‌خورده که به او شغلی در رابطه با حمل‌ونقل مواد مخدر برای یک کارتل مکزیکی پیشنهاد می‌شود. این فیلم بر اساس مقاله‌ای شکل گرفته که ایستوود در یکی از شماره‌های نیویورک تایمز خوانده بود. اصل این داستان هیجان‌انگیز واقعی که در روزنامه منتشر شد، از این قرار بود: یک کهنه‌سرباز جنگ جهانی دوم به اسم لئو شارپ که بیشتر سال‌های عمر خود را صرف باغبانی کرده بود، وقتی به مشکلات مالی برخورد کرد، وارد باند یک کارتل مکزیکی شد و سعی کرد از طریق حمل مواد مخدر برای خود کسب درآمد کند. ایستوود این درام جنایی را که ایده جذابی دارد، در ۸۸ سالگی کارگردانی کرد و بازی در نقش اصلی‌ فیلم را نیز برعهده گرفت. اما در این اثر هیچ نشانه‌ای از خستگی و کهولت در ایستوود نمی‌بینیم. خودش معتقد است حالا حالاها نمی‌خواهد دست از فیلم‌سازی بکشد.

متنی که در ادامه می‌خوانید، تلفیقی است از چند گفت‌وگو با ایستوود درباره فیلم حامل و شوق این کارگردان برای ادامه فیلم‌سازی.

 

چه چیزی الهام‌بخش شما برای کارگردانی و بازی در این فیلم شد؟

در نیویورک تایمز مقاله‌ای درباره مردی خواندم و به آن علاقه‌مند شدم. آن مطلب بر اساس داستان واقعی کسی نوشته شده بود که به خاطر حمل مواد مخدر با کامیون به زندان افتاده بود. به نظرم موضوع جذابی آمد، چون همه آن تصاویر و صحنه‌ها و رویدادهای کوچک در جاده می‌توانست تماشایی باشد. فکر کردم ساختن این فیلم لذت و خوشی به همراه خواهد داشت. چندین بار از این سر تا آن سر کشور رانندگی کردم. البته هیچ‌وقت سوار کامیون‌‌های قدیمی نشدم و کالاهای خاصی را نیز حمل نکردم. اما کار باصفا و مفرحی بود. پر از ماجراجویی بود و تصور کردم اگر بتوانیم تعدادی قصه بگوییم و در طول مسیرمان با چند آدم جالب ملاقات کنیم و ببینیم که از درام چه اتفاقاتی زاییده می‌شود، ممکن است چیز جذابی از آب درآید. داستان‌های واقعی بیش از هر چیزی مسحور و مجذوبم می‌کنند. این دقیقاً همان نکته‌ای بود که در آن مسیر وجود داشت و می‌توانست وجود داشته باشد.

 

فیلم درباره مواد مخدر، خانواده و پیری است. با این موضوعات قصد داشتید چه پیامی را منتقل کنید؟

فیلم تمام این موارد را در بر می‌گیرد و این واقعیت را مطرح می‌کند که مرد در نحوه رفتار خود با خانواده‌اش چقدر سهل‌انگار و بی‌مبالات است. چون با انجام کارهای خوب برای دیگران و کمک کردن به مردم با درآمد تازه‌ای که اکنون از طریق شروع همکاری با کارتل کسب می‌کند، از مسیر اصلی زندگی‌اش منحرف شده است. کار مرد برخلاف قانون است؛ یعنی حمل کردن جنس‌هایی که برای مردم و کشور ما بسیار خطرناک است. اما او به دلایل شخصی این کار را انجام می‌دهد و ممکن است رسیدن به پول یکی از این دلایل و البته دلیل اصلی‌اش باشد. وقتی شروع به توجیه کردن و عقلانی جلوه دادن کارهایی از این قبیل می‌کنید، احساسات و هیجانات انسانی به میان می‌آید. مردم تمام‌وقت این کار را می‌کنند و ممکن است کاری نادرست را برای هدفی درست انجام دهند.

 

به کدام‌یک از فیلم‌هایتان به عنوان بازیگر و کارگردان بیشتر افتخار می‌کنید؟

از رویدادی برایتان می‌گویم که چند سال پیش حین ساختن فیلم پرچم‌های پدران ما (2006) اتفاق افتاد. آن سال این ایده به سرم زده بود که نامه‌هایی از ایووجیما را بسازم و پیش خودم فکر کردم: «از آن‌جا که یافتن اطلاعاتِ کافی درباره این نبرد سخت است، پس ساختنش هم کار خیلی دشواری است.» بنابراین به ژاپن رفتم و با فرماندار جزیره ایووجیما حرف زدم. به او گفتم این قصه‌ای است که باید از دیدگاه یک ژاپنی روایت شود و فکر می‌کنم تعداد زیادی از خویشاوندان آدم‌هایی وجود دارند که از آن دوران باقی مانده‌اند و دوست دارند تصوری از آن شرایط و وضعیت داشته باشند. او به من گفت: «همه کاری که باید انجام دهید، رفتن به انجمن ایووجیماست که شامل گروهی از آدم‌ها و بستگان کسانی است که طی آن نبرد از بین رفته‌اند.» و من در پاسخ گفتم: «فکر می‌کنم دانستنش برای نسل آینده بسیار مهم است.» این‌جا در آمریکا برای پیدا کردن نویسنده‌ای که این داستان را روایت کند، خوش‌شانس بودم. زنی را یافتم که تبار ژاپنی داشت، اما در آمریکا متولد شده بود و اصلاً به زبان ژاپنی حرف نمی‌زد. اما درباره موضوع خیلی خوب تحقیق و پژوهش کرد و با فیلمنامه‌ای بسیار عالی و پرداخت‌شده نزدم آمد. رضایت و خوشحالی زیادی داشتم، چون هنوز فکر می‌کنم این یکی از بهترین فیلم‌هایی است که کار کرده‌ام.

 

کلینت ایستوود ۸۸ ساله چه توصیه‌ای برای کلینت ایستوود جوان‌تر، مثلا ۲۰ یا ۳۰ ساله دارد؟

می‌تواند بگوید: «تنها به خودت باور داشته باش. به افکار و تخیلاتت‌ باور داشته باش و اگر خوش‌شانس باشی، می‌توانی تعدادی از ایده‌هایت را به تماشاگری منتقل کنی که می‌خواهد آن‌ها را روی پرده ببیند.» همه فکر می‌کنند افراد پیر و مسن هیچ‌وقت نمی‌توانند چیزی یاد بگیرند و یادگیری فقط مال بچه‌مدرسه‌ای‌ها و جوانان است. اما افراد مسن‌تر اگر ذهن خود را باز نگه دارند، می‌توانند همان‌طور که پیش می‌روند، به پیشرفت و یادگیری و کسب دانش‌های نو علاقه‌مند باشند. احترام به تلاش‌هایتان مثل احترام به خودتان است. عزت نفس به انضباط نفس منجر می‌شود. وقتی هر دو را محکم به کمربندتان ببندید، قدرت واقعی را به دست آورده‌اید.

نقشی وجود دارد که واقعاً دلتان بخواهد ایفایش کنید؟

نه. منظورم این است که نمی‌دانم معنای حرفتان چیست. مطمئنم نقش‌هایی وجود دارند که دوستشان دارم، اما بی‌مطالعه و بدون تدارک قبلی به سراغشان نمی‌روم. درباره‌اش هیچ نظری ندارم. ولی آن یکی روش کیف بیشتری دارد. برای حامل مقاله‌ای خواندم که به نظرم کار خوب و قابلی آمد و نویسنده آن را نوشت. با خودم فکر کردم: «خب بذار امتحانش کنم.»

درست است بگوییم قاچاقچی آخرین کار سینمایی شما نیست؟

خب قطعاً نه. قطعاً آخرین کارم نیست. هیچ‌وقت نگفته‌ام که این فیلم آخرین سفرم در سینماهاست. من بازی کردن را دوست دارم. یک روز کسی از جانب من نقل قول آورد که «این آخرین فیلم شماست» و من گفتم «شاید این آرزوی شما باشد». واقعاً هیچ اتفاقی در زندگی من برنامه‌ریزی‌شده نبوده. بعضی موقعیت‌ها خودشان سراغم آمده‌اند و از آن‌ها استفاده کرده و بهره برده‌ام. من از هر فیلمی که می‌سازم، چیزی می‌آموزم. به همین دلیل است که از فیلم‌سازی دست نمی‌کشم. به بدبینی اعتقادی ندارم. اگر چیزی آن‌گونه که می‌خواهید پیش نمی‌رود، به مسیرتان ادامه بدهید. اگر فکر کنید قرار است باران ببارد، باران خواهد آمد. کار خود را جدی بگیرید، اما خودتان را نه.

 

منابع: ان‌اچ‌کی ورلد، یواس‌ای تودی، آرت اند کالچر

 

 

شماره نشریه: 198
خصوصی: False
نویسنده
مترجم: دنیا میرکتولی
روتیتر: گفت‌وگو با کلینت ایستوود درباره فیلم «حامل»
سوتیتر